X
تبلیغات
حدیث در مورد دوست

حدیث در مورد دوست

چهل حدیث
قالَ الاِْمامُ الْباقِرُ(علیه السلام):

1- نافرجام و خوش انجام
«فَلَرُبَّ حَریص عَلى أَمْر مِنْ أُمُورِ الدُّنْیا قَدْ نالَهُ، فَلَمّا نالَهُ کانَ عَلَیْهِ وَبالاً وَشَقِىَ بِهِ وَلَرُبَّ کارِه لاَِمْر مِنْأُمُورِالاْخِرَةِ قَدْنالَهُ فَسَعِدَبِهِ.»:
چه بسا حریصى بر امرى از امور دنیا دست یافته و چون بدان رسیده باعث نافرجامى و بدبختى او گردیده است، و چه بسا کسى که براى امرى از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده، ولى به وسیله آن سعادتمند گردیده است.

2- بهترین فضیلت و برترین جهاد
«لا فَضیلَةَ کَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الْهَوى.»:
فضیلتى چون جهاد نیست، و جهادى چون مبارزه با هواى نفس نیست.

3- استقامت بزرگ
«أُوصیکَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوکَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.»:
تو را به پنج چیز سفارش مىکنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مکن،2ـ اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،3ـ اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،4ـ اگر مدحت کنند، شاد مشو،5ـ و اگر نکوهشت کنند بیتابى مکن.

4- پذیرش سخن پاک
«خُذُوا الْکَلِمَةَ الطَّیِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ یَعْمَلْ بِها.»:
سخن طیّب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نکند.

5- زیبایى حلمِ با علم
«ماشیبَ شَىْءٌ بِشَىْء أَحْسَنَ مِنْ حِلْم بِعِلْم.»:
چیزى با چیزى نیامیزد که بهتر از حلم با علم باشد.

6- کمالِ جامع انسانى
«أَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ أَلتَّفَقُهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.»:
همه کمال در سه چیز است: 1ـ فهم عمیق در دین، 2ـ صبر بر مصیبت و ناگوارى، 3ـ و اندازه گیرى خرج زندگانى.

7- سه خصلت نیکو
«ثَلاثَةٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.»:
سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است:1ـ گذشت کنى از کسى که به تو ستم کرده است،2ـ بپیوندى به کسى که از تو بریده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى که با تو به نادانى برخورد شود.

8- اصرار در دعا
«إِنَّ اللّهَ کَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ.»:
خدا را بد آید که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند، ولى اصرار را در سؤال از خودش دوست دارد، همانا خداوند ـ که یادش بزرگ است ـ دوست دارد که از او سؤال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد.

9- فضیلت عالم بر عابد
«عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ أَلْفَ عابِد.»:
دانشمندى که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

10- دو خصلت عالم
«لا یَکُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا یَکُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»:
هیچ بنده اى عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

11- سه پاداش
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکا عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زیدَ فى عُمْرِهِ.»:
هر که زبانش راست است کردارش پاک است،و هر که خوش نیّت است روزىاش فزون است، و هر که با اهلش نیکى مىکند به عمرش افزوده شود.

12- پرهیز از کسالت
«إِیّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجْرَ فَإِنَّهُما مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ، مَنْ کَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقًّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلى حَقٍّ.»:
از کسالت و تنگدلى بپرهیز که این دو کلید هر بدى باشند، هر که کسالت ورزد حقّى را نپردازد، و هر که تنگدل شود بر حقّ شکیبا نَبُوَد.

13- بدترین حسرت در روز قیامت
«إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَیْرِهِ.»:
پر حسرتترین مردم در روز قیامت، بنده اى است که عدلى را وصف کند و خودش خلاف آن را عمل کند.

14- نتایج صله رحم
«صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّى الاَْعْمالَ وَ تُنْمِى الاَْمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِىءُ فِى الاَْجَلِ.»:
صله ارحام، اعمال را پاکیزه گرداند و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و اجل را به تأخیر اندازد.

15- نیکو گفتارى با دیگران
«قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُقالَ لَکُمْ.»
به مردم بگویید بهتر از آن چیزى که خواهید به شما بگویند.

16- هدیّه الهى
«إِنَّ اللّهَ یَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ کَما یَتَعَهَّدُ الْغائِبُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیَّةِ وَ یَحْمیهِ عَنِ الدُّنْیا کَما یَحْمِى الطَّبیبُ الْمَریضَ.»:
همانا خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار دهد، چنان که سفر کرده اى براى خانواده خود هدیّه بفرستد، و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب مریض را پرهیز دهد.

17- راستگویى و اداى امانت
«عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَیْها بَرًّا کانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّیْتُها إِلَیْهِ.»:
بر شما باد پارسایى و کوشش و راستگویى و پرداخت امانت به کسى که شما را امین بر آن دانسته، نیک باشد یابد. و اگر قاتل على بن ابیطالب(علیه السلام) به من امانتى سپرد، هر آینه آن را به او برخواهم گرداند.

18- تعریف غیبت و بهتان
«مِنَ الْغیبَةِ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ، وَ أَنَّ الْبُهْتانَ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما لَیْسَ فیهِ.»:
غیبت آن است که درباره برادرت چیزى را بگویى که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عیبى را که در برادرت نیست به او ببندى.

19- دشنام گو، مبغوض خداست
«إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ المُتَفَحِّشَ.»:
خداوند، دشنام گوى بىآبرو را دشمن دارد.

20- نشانه هاى تواضع
«أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقًّا.»:
تواضع و فروتنى آن است که (آدمى) به نشستن در آنجا که فروتر از شأن اوست راضى باشد، و این که به هر کس رسیدى سلام کنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى.

21- پاکدامنى، بهترین عبادت
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.»:
بالاترین عبادت، عفّت شکم و شهوت است.

22- نشانه شیعه واقعى
«ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ أَطاعَهُ.»:
شیعه ما نیست، مگر آن که تقواى الهى داشته باشد و خدا را فرمان بَرَد.

23- ریشه گناه، نشناختن خداست
«ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.»:
خدا را نشناخته آن که نافرمانىاش کند.

24- عقل، بهترین مخلوق الهى
«لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قالَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْکَ وَ لا أَکْمَلْتُکَ إِلاّ فیمَنْ أُحِبُّ، أَما إِنّى إِیّاکَ آمُرُ وَ إِیّاکَ أَنْهى وَ إِیّاکَ أُعاقِبُ وَ إِیّاکَ أُثیبُ.»:
چون خداوند، عقل را آفرید از او بازپرسى کرد، به او گفت: پیش آى! پیش آمد. گفت: بازگرد. بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، مخلوقى را که از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم. و تو را تنها به کسانى که دوستشان دارم به طور کامل دادم. همانا امر و نهى و کیفر و پاداشم متوجّه توست.

25- بر اساس عقل
«إِنَّما یُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْیا.»:
خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى که در دنیا به آنها داده است، دقّت و باریک بینى مىکند.

26- مزدِ معلّم و متعلّم
«إِنَّ الَّذى یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْکُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوانَکُمْ کَما عَلَّمَکُمُوهُ الْعُلَماءُ.»:
آن که از شما به دیگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجوست و از او هم بیشتر.
از دانشمندان دانش فراگیرید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید، چنان که دانشمندان به شما آموختند.

27- گناهِ فتوا دهنده بىدانش
«مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»:
هر که بدون علم و هدایت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه آن که به فتوایش عمل کند دامنگیرش شود.

28- عالمان دوزخى
«مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ، أَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنَّ الرِّئاسَةَ لاتَصْلُحُ إِلاّ لاَِهْلِها.»:
هر که علم و دانش را جوید براى آن که بر علما ببالد یا با سفها بستیزد یا مردم را متوجّه خود کند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد; همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست.

29- سرنگونان جهنّمى
«فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ» قالَ: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ إِلى غَیْرِهِ.»:
درباره آیه شریفه «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ»; یعنى: «اینها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ایشان گروهى باشند که عدالت را به زبان بستایند، امّا در عمل با آن مخالفت ورزند!

30- غیر خدا را تکیهگاه نگیرید
«لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَلیجَةً فَلا تَکُونُوا مُؤْمِنینَ فَإِنَّ کُلَّ سَبَب وَنَسَب وَقَرابَة وَوَلیجَة وَبِدْعَة وَشُبْهَة مُنْقَطِعٌ إِلاّ ما أَثْبَتَهُ الْقُرآنُ.»:
غیر خدا را براى خود تکیهگاه و محرم راز مگیرید که در آن صورت مؤمن نیستید، زیرا هر وسیله و پیوند و خویشى و محرم راز و هرگونه بدعت و شبهتى، نزد خدا، بریده و بىاثر است جز آنچه را که قرآن، اثبات کرده است.
[و آن ایمان و عمل صالح است.]

31- نشانه هاى فقیهِ پارسا
«إِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفقیهِ أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا، أَلرّاغِبُ فِى الاْخِرَةِ أَلْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم).»:
فقیه حقیقى، زاهد در دنیا، مایل به آخرت و چنگ زننده به سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است.

32- شوخىِ بدون فحش
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْمُلاعِبَ فِى الْجَماعَةِ بِلا رَفَث.»:
خداى عزّوَجلّ آن کس را که میان جمعى شوخى و خوشمزگى کند دوست دارد، در صورتى که فحشى در میان نباشد.

33- عذاب زودرسِ سه خصلت
«ثَلاثُ خِصال لا یَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدًا حَتّى یَرى وَ بالَهُنَّ: أَلْبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَ الَْیمینُ الْکاذِبَةُ یُبارِزُ اللّهَ بِها.»:
سه خصلت است که مرتکبشان نمیرد تا وبالشان را بیند: ستمکارى و از خویشان بریدن و قسم دروغ که نبرد با خداست.

34- مطلوبِ خدا
«ما مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ.»:
چیزى نزد خداوند عزَّوجَلّ بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود.

35- پافشارى در دعا
«وَ اللّهِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فى حاجَتِهِ إِلاّ قَضاها لَهُ.»:
به خدا سوگند هیچ بنده اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزّوجلّ نکند، جز این که حاجتش را برآورد.

36- دعا کردن در سحر
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ کُلَّ عَبْد دَعّاء فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فیها أَبْوابُ السَّماءِ، وَ تُقْسَمُ فیهَا الاَْرْزاقُ، وَ تُقْضى فیهَا الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»:
همانا خداوند عزّوجلّ از میان بندگان مؤمنش آن بنده اى را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتى است که درهاى آسمان در آن هنگام بازگردد و روزى ها در آن تقسیم گردد و حاجت هاى بزرگ برآورده شود.

37- دعا براى دیگران
«أَوْشَکُ دَعْوَةً وَ أَسْرَعُ إِجابَةً دُعاءُ الْمَرْءِ لاَِخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ.»:
دعایى که بیشتر امید اجابت آن مىرود و زودتر به اجابت مىرسد، دعا براى برادر دینى است در پشت سرِ او.

38- چشم هایى که نمىگریند
«کُلُّ عَیْن باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیمةِ غَیْرُ ثَلاث: عَیْن سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللّهِ وَ عَیْن فاضَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ، وَ عَیْنِ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.»:
هر چشمى روز قیامت گریان است، جز سه چشم:1ـ چشمى که در راه خدا شب را بیدار باشد،2ـ چشمى که از ترس خدا گریان شود،3ـ و چشمى که از محرّمات الهى بسته شود.

39- حریص همچون کرم ابریشم
«مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفًّا کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمًّا.»:
شخص حریص به دنیا، مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم بر خود مىپیچد راه بیرون شدنش دورتر و بستهتر مىگردد، تا این که از غم و اندوه بمیرد.

40- دو رویى و دو زبانى
«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یُطْرى أَخاهُ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِبًا، إِنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ وَ إِنِابْتُلِىَ خَذَلَهُ.»:
بد بندهاى است آن بندهاى که دو رو و دو زبان باشد، در حضورِ برادرش او را ستایش کند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:3  توسط مجتبی  | 

اللهم عجل لولیک الفرج

یا لطیف

یکی از عوامل مم مهار قدرت در حکومت اسلامی امر به معروف و نهی از منکر می باشد . در ذیل این اصل اسلامی را مورد توجه قرار می دهیم .

امر به معروف و نهی از منکر.ازاصول دین است واحیای این دواصل بیانگرحیات وسرزندگی جامعه می باشد و فراموش

کردن این دواصل موجب رخوت و سستی . بی تفاوتی و به تدریج اضمحلال ومرگ جامعه خواهد شد.

برهرمسلمان ومکلفی واجب است.درچارچوب قوانین شرع .عمل به معروفات را توصیه کرده . و دیگران را از مبادرت به منکرات بازدارد . این امراز چنان ظرافتی بر خورداراست که گاه .عبور از حدومرز آن .نه تنها ثوابی نخواهد داشت . بلکه عقوبتی را نیز در پی خواهد داشت.

ریشه های فطری و غریزی

پدران و مادران در طول تاریخ  . فرزندان خود را به کارهایی وا داشته و از کارهایی نهی کرده اند . مسئله امر و نهی و

تشویق وهشدار.ریشه در درون هرانسانی دارد.ومربوط به زمان و مکان یا منطقه خاصی نمیشود.وهر مسئله اینگونه

فراگیر باشد.نشان از فطری بودن آن دارد.

هشدار و اخطار و فریاد دربرابر خطرها وانحرافات مخصوص انسان نیست در قرآن مجیدمیخوانیم:

وقتی مورچه ای دیدحضرت سلیمان بن علی نبیناوآله ( ع ) بالشکرش درحرکتندفریادزدوبه سایرمورچگان گفت :به لانه

های خودبروید تا پایمال نشوید.

هنگامی که هدهددرپرواز خود ازفضای کشور"سبا" متوجه انحراف مردم ودریافت که مردم خورشیدپرستند .نزدحضرت

سلیمان (ع)آمدواز این انحراف شکایت کرد.

بنابراین .فریاد دربرابرانحراف ودلسوزی.برای دیگران نه تنها مسئله ای فطری برای انسانهاست . بلکه ریشه ای غریزی نیز در حیوانات دارد.

جایگاه امربه معروف در قرآن

اینموضوع ازهمان روزهای اول بعثت پیامبراعظم (ص)مورد عنایت اسلام بوده است .سوره"والعصر" که اوایل بعثت در

مکه نازل شده است.اشاره به امربمعروف میکندو ازمومنان مخواهدتایکدیگررابکارهای حق و پایداری درراه خدا سفارش کنند.

اولین وظیفهءانبیاء علیهم السلام

قرآن حکیم میفرماید:

مادرمیان هرامتی پیامبری مبعوث کردیم که مهمترین کار و وظیفه او .دوچیز بود:

یکی امربه یکتاپرستی که بزرگترین معروف هاست.

و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگترین منکرهاست.

نشانه بهترین امت

قرآن خطاب به مسلمانان میفرماید:

شمابهترین امتی هستید که برمردم ظاهرشده اید.به شرط آنکه امر به معروف و نهی از منکر کنید.

امر به معروف کاری است که خدا انجام میدهدچنانکه امربه منکر کار شیطان است.

امربه معروف یک وظیفه عمومی است.قرآن میفرماید: تمام مردان و زنان با ایمان نسبت به یکدیگر حق ولایت دارند  . تا یکدیگر را به "معروف"سفازش کنندوازمنکربازدارند.

البته همواره در قرآن  . امر به معروف مقدم بر نهی از منکر است . تابفهماند کارها را از راه مثبت پیگیری کنید و تنها در جامعه انتقادکننده نباشید.

جایگاه امر به معروف در روایات

پیامبراکرم(ص)فرموده اند:

آمران به معروف جانشینان خدا در زمین هستند.

حضرت علی(ع)درنهج البلاغه میفرمایند:

همه کارهای خیروحتی جهاددر راه خدانسبت بامر به معروف مثل رطوبت دهان است نسبت به آب دریا.

حضرت علی(ع)همچنین میفرمایند:

امربمعروف ونهی ازمنکر . برای عموم مردم یک مصلحتست ( تاانگیزه آنها رابه کارهای خیرزیادکند )و نهی از منکر برای افراد نابخردکه گرایش به انحراف در آنها زیاد است وسیلهء کنترلی قوی ای است.

حضرت امام محمدباقر(ع)درمقام شکایت میفرمایند:

افرادی هستند که اگرنماز.ضرری به مال یا جانشان بزند.آن را ترک میکنند.همانگونه که امربمعروف و نهی از منکر را که بزرگترین شریفترین واجبات است به همین خاطررها میکنند در حدیث میخوانیم:

بهترین دوست آنست که هنگام خلاف مانع تو شود.وبدترین دوست آنستکه به تو تذکر ندهد.

حضرت امام جعفرصادق(ع) میفرمایند:

بهترین دوست من کسی است که عیبهای مرا به من هدیه کند.

ایشان همچنین فرموده اند:

کسی که بتواندجلوی مفاسدرابگیرد.ولی نگیرد.گویادوست دارد که خداوند متعال معصیت شود  .  چنین کسی اعلام دشمنی با خدا کرده است.

رسول خدا(ص)فرموده اند:

گروهی هستندکه نه پیامبرند و نه شهید.ولی مردم به مقام آنهابه خاطر امر بمعروف بدست آورده اند.غبطه میخورند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:2  توسط مجتبی  | 

سلام

ا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:9  توسط مجتبی  | 

سلام

 

اگه حدیثی در مورد دوستی دارین در قسمت نظرا بزارین تا با اسم خودتون درج بشه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 14:37  توسط مجتبی  | 

سخنی از امام صادق

امام صادق عليه السلام : هيچ گاه دو مرد با حالت قهر از يكديگر جدا نشوند ، مگر اين كه يكى از آن دو سزاوار بيزارى (خدا و رسولش از او) و لعنت باشد و چه بسا كه هر دوى آنها سزاوار اين امر باشند .

معتّب عرض كرد : خدا مرا فدايتان گردانت ، ظالم ، درست (مستحق اين كيفر هست) امّا مظلوم چرا ؟ حضرت فرمود : براى آن كه برادرش را به آشتى با خود دعوت نمى‏كند و از سخن او چشم نمى‏پوشد . شنيدم پدرم مى‏فرمود : هرگاه دو نفر با هم ستيزه كردند و يكى از آن دو بر ديگرى چيره آمد ، بايد آن كه در حقّ او ستم شده نزد آن ديگرى برود و به او بگويد : اى برادر ، ستمكار (و مقصّر) من هستم ، تا قهر و جدايى ميان او و رفيقش برطرف شود ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى داورى عادل است و حقّ ستمديده را از ستمگر مى‏ستاند .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 14:22  توسط مجتبی  | 

توجه توجه

با دوستی که قهر هستیم و او مانند ما تمایلی به دوستی ندارد، حکم نماز و روزه ما چیست؟

دوستان عزیزم  قهر و جدایی از برادر و خواهر دینی بر اساس روایات مذموم است. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) فرمود: "لاهجره فوق الثلاث؛ یشتر از سه روز قهر بودن جائز نیست".
علامه مجلسی درباره این حدیث گفته است: ظاهر این حدیث آن است که اگر میان دو برادر ایمانی کدورت و ناراحتی پیدا شد و سرانجام به قهر و جدایی انجامید، نباید بیش از سه روز ادامه دهند. اما در آن سه روز برای قهر و جدایی گناهی نیست، چون سبب تسکین غضب و بد خلقی میشود".(1)
باز از آن حضرت نقل شده است که رسول‏خدا(ص) فرمود: "هر دو مسلمانی که از هم دیگر قهر کنند و سه روز بر آن حالت بمانند و با هم آشتنی نکنند، هر دو از اسلام بیرون روند و میان آنان پیوند و دوستی دینی نباشد، پس هر کدام در دوستی سبقت بگیرند، در روز قیامت زودتر به بهشت خواهد رفت".(2)
این حدیث قهر بودن بیشتر از سه روز را باعث خروج از اسلام دانسته و پیامبر آن دو را مسلمان ندانسته است. این بزرگترین عقوبت برای دو مسلمانی است که از هم دیگر قهر کنند.
امام صادق(ع) فرمود: "تا وقتی که دو مسلمان با هم قهر باشند، شیطان خوشحال و شاد است و هر وقت که با یکدیگر رفیق شدند، بند بند شیطان از هم جدا میشود و فریاد میزند: ای وای!".
اگر دو مسلمان، دو برادر دینی با هم قهر باشند، گر چه عباداتشان را درست انجام دهند، صحیح است،
ولی آیا مورد قبول خدا قرار میگیرد؟
در مواردی که هیچ کدام باهم صلح نمیکنند، باید دیگران واسطه شوند تا بین آنان کدورت‏ها را بزدایند، امیرالمؤمنین(ع) در آخرن سفارش‏های خود به فرزندانش فرمود: "شما و جمیع فرزندانم و هر کس را که پیام من به او میرسد، سفارش میکنم به تقوای الهی ونظم در امورتان و صلاح و دوستی بین یکدیگر، زیرا از پیامبر(ص) شنیدم: "صلاح ذات بین و ایجاد رفاقت بین دو نفر بهتر از این است که تمامی عمر به نماز و روزه مشغول باشند".(3)
منابع:
1 - اصول کافی، ج 4، ص 44 (با ترجمه).
2 - همان، ص 45.
3 - نهج البلاغه، نامه 47.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 14:0  توسط مجتبی  | 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : قهر كردن مسلمان با برادرش ، مانند ريختن خون اوست .
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 13:56  توسط مجتبی  |